کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم

اثر دیوید سداریس از انتشارات نشر چشمه - مترجم: پیمان خاکسار-کمدی

دیوید سداریس، پرمخاطب‌ترین طنز نویس پانزده سال اخیر امریکاست. تمامی کتاب‌هایش با مقیاس نجومی پرفروش‌اند. تا کنون تها در امریکا هشت میلیون نسخه از آثارش به فروش رسیده است. البته پرطرفدارترین و بهترین کتابش همین است که در دست دارید.
بالاخره یک روزی قشنگ حرف می‌زنم در سال 2000 منتشرشد. همه آن را ستودند، هم منتقدان دوستش دارند و هم خوانندگان.سداریس برای این کتاب از طرف مجّله‌ی تایمز، طنزنویس سال لقب گرفت.


خرید کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم
جستجوی کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم در گودریدز

معرفی کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم از نگاه کاربران
طنز جالبی که بی مزه نباشه ژانریه که تو محصولات فرهنگی داخلی کمتر بهش برخورد کردم و کمبودش رو همیشه حس میکنم و به ناچار برای تجربه ش سراغ سریالها و فیلم ها و کتابهای عمدتا امریکایی رفتم..ژانری که بخش زیادیش با مسائل فرهنگی همون جا آمیخته شده

شاید برای من قسمت زیادی از لذت کتاب،ناشی از خوندن متن اصلی بود ولی باز هم میخوام اینجا از آقای خاکسار بابت ترجمه ی کارهای سداریس تشکر کنم.فکر میکنم به قسمت عظیمی از اهدافشون که اشنا کردن مخاطب ایرانی با نویسندگان کمتر شناخته شده ولی خوب بود،رسیدند
متن اصلی شامل 28 داستان بود ولی اینطور که شنیدم نسخه ی فارسی 26 تا داستان داره

کتاب حاضر به دو بخش تقسیم شده
بخش اول خاطرات شخصی و خانوادگی نویسنده بود که احساس میکنم علاوه بر طنز با چاشنی خیال هم مخلوط شدند.ایده و فکر پشت داستان ها رو دوست داشتم و حتی صرفنظر از تفاوت های فرهنگی با بعضی هاشون خیلی احساس نزدیکی کردم:این که چه طور والدین برای اینده ی بچه هاشون نقشه میکشند،چه طور با گذر زمان روش تربیتی اعمالیشون روی بچه هاتا به بچه اخر برسه ملایم و لطیف و منعطف میشه،توصیف روند سریع ولی غیرقابل پیش بینی پیشرفت استفاده از کامپیوتر و اینترنت تو همه کارهای روزمره

داستان تجربه ی تدریس تو کارگاه داستان نویسی،انتقاد از رستورانهای شیک و باکلاس، نگهداری از حیوانات اهلی و قضیه معتاد و هنرمند شدنش هم فوق العاده خنده دار بود

بخش دوم هم اختصاص داره به سفر نویسنده به فرانسه برای اقامت همراه دوست پسرش و سختی هایی که در مسیر یادگیری زبان سخت و پیچیده ای مثل فرانسوی متحمل میشه
تو این فصل به شدت با مرارت های یادگیری این زبان با سداریس همدردی میکردم...توصیف دو توریست امریکایی تو مترو که دیوید رو با یه جیب بر فرانسوی اشتباه گرفته بودند هم به عنوان مثالی از حماقت امریکایی شاهکار در اومده بود

کتاب برخلاف اسمش که داستان زندگی غمناک پسربچه ای لال رو به ذهن میاره نیست و ساعاتی سراسرلبخند،خنده و گاها قهقهه رو براتون به دنبال داره

سداریس،نویسنده ی عزیزی که بی زحمت شما رو می خندونه
:-)

مشاهده لینک اصلی
هیچ‌وقت مدافع سرسخت فرانسوی‌ها نبوده‌ام ولی واقعا باید به ملتی که تحت هیچ شرایطی موقع فیلم تماشا کردن حرف نمی‌زنند احترام گذاشت. من این‌جا کنار گروهی بچه مدرسه‌ای که به دیدن یک فیلم مزخرف بزن‌بکش آمده‌اند نشسته‌ام و حتی یک نفر لب از لب باز نکرده. آخرین باری که در یک سینمای آمریکایی سکوت را تجربه کردم یادم نیست. فکر کنم تماشاگران ما تمام روز حرف نمی زنند و تمام حرف‌هایشان را می‌گذارند برای وقتی که فیلم شروع می‌شود. یک بار در یک سینمای معمولی نیویورک زدم روی شانه‌ی مردی که جلوم نشسته بود و نقدش را قطع کردم و ازش پرسیدم که آیا می‌خواهد کل فیلم را حرف بزند؟ گفت: خب آره. چه طور مگه؟ بدوت این که در لحنش نشانی از شرمندگی یا عذرخواهی باشد. انگار که ازش پرسیده بودم قصد دارد خونش گردش داشته باشد یا هوا را به داخل ریه‌هایش بفرستد. ولم کن بابا چرا نباید حرف بزنم؟ از پشت سر جناب منتقد بلند شدم و کنار پیشگویی نشستم که با صدای بلند سرنوشت تک تک شخصیت‌های فیلم را می‌گفت، شخصیت‌هایی که روی پرده لب‌شان تکان می‌خورد. بعد هم یک زوج پیر آمدند که دائم فکر می‌کردند چیزی را از دست داده‌اند. هر بار غریبه‌ای که تا آن لحظه در فیلم دیده نشده بود در خانه‌ی کسی را می‌زد می‌پرسیدند: این کیه؟ می‌خواستم بهشان اطمینان بدهم که به موقع جواب سؤالاتشان را خواهند گرفت ولی چون اعتقاد دارم نباید سر فیلم حرف زد دوباره جا عوض کردم به این امید که وسط دو نفر بنشینم که یا خواب‌شان برده باشد یا مرده باشند.

از متن کتاب

مشاهده لینک اصلی
اگر کسی در حمام بود، حمام میگرفت و دیگر مواد خواندن به جز چیزی که توسط دیوید سداریس وجود داشت، من آن را انتخاب کردم و از آن عبور می کردم. احتمالا حتی کمی خودم را خوشحال خواهم کرد. اما نظر اولیه من در مورد دیوید سداریس - که او خسته کننده است، بسیار خنده دار، معنی و بدجنس، و خیلی تنبل برای نوشتن یک رمان - بدون تغییر باقی خواهد ماند. به یاد داشته باشید زمانی که افرادی که زندگی ترسناک و جالب داشتند، تجربیات شخصی خود را برای ایجاد داستان های شگفت انگیز و اغلب نمادین که با نوعی زندگی انسانی بیشتر صحبت می کردند، متمرکز کردند. به یاد داشته باشید زمانی که مردم اساسا خود را زندگینامه خود را پس از آنها انجام بسیاری از چیزهای قابل توجه دیگر در زندگی خود را نوشت؟ حداقل باید از حوادث زندگی خود برای مقابله با برخی از مسائل مهم اجتماعی استفاده کرد. در میان دیگران، ما دیوید سداریس را برای تشویق در عصر این سبک جنون آمیز وحشیانه ای که اساسا نسخه چاپی تلویزیون واقعیت. بنابراین یک نفر خانواده عجیب و ناخوشایند دارد. پس بیشتر از ما انجام بدی واقعا جالب نیست. عنوان کتاب بسیار لاغر است. آیا واقعا چنین گفتید، دیوید؟ نه، من فکر نمی کردم که انجام داد. من فکر می کنم شما فقط یک بچه گی گیبسون بودید که به حرف زدن برای آن فرستاده شد، و سپس می خواست وانمود کند که شما بیشتر از شما در حقیقت محروم بوده اید. همچنین خواهر او جالب تر از اوست.

مشاهده لینک اصلی
مجموعه ای دیگر از داستان های سداریس همانطور که ما می دانیم و دوست داریم. جنجالهای سینمایی و داستانهای خنده دار او دوباره درخشید. در حالی که بعضی ممکن است بگوییم همان فرمول قدیمی قدیمی می شود، با Sedaris انتظار می رود و بسیار قدردانی می شود. (من حتی شنیده ام که فرمول را در یک کتاب اخیر تغییر دادم و آن را به خوبی پذیرفتم) به صدا و عاشق شنیدن کلمات از دهان نویسنده گوش دادم. تحویل و زمان بندی او کامل است - که من فکر می کنم انتظار می رود که آنها کلمات خود را، اما نه هر نویسنده می تواند کلمات خود را بخواند و همچنین آنها را بنویسید. این فوق العاده است که چگونه او می تواند هر فعالیت عرفانی را به یک داستان سرگرم کننده تبدیل کند.اگر شما یک گرسنگی کمی طنز آمیز را دوست داشته باشید، این و دیگر کتابهای سداریس را بررسی کنید.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب همراه من برای دو هفته گذشته بوده است. این دو مفهوم به همراه حرکت لندن به دو دلیل است: 1) مقالات کاملا شکل گرفته اند، بنابراین می توانید اطمینان حاصل کنید که می توانید 3 تکه کوچک را بیش از 40 دقیقه به پایان برساند. هنگامی که قطار به ایستگاه وست مینستر متصل می شد، می دانستم سرعت خودم را سریع تر کنم تا بخش دیگری را قبل از اینکه در Blackfriars بمانم و بعضی از بانکداران را ترک کنم، به پایان برسانم. 2) خط لوله من، مظهر لبهای بلند انگلیس است. چهره های مردانه عملا از Putney به Barking به ریچموند و تا خیابان Kensington خیابان بی فایده است. البته، در هر ایستگاه، اسکروم بازی می کند، همانطور که افراد در ساعت عجله فشار می آورند. اما هيچ احساسي در سرتاسر چهره مسافر عبور نمي کند. به استثنای شاید یک گرگ و میش کمی زمانی که ورود جدید احساس می کند لازم است برای به اشتراک گذاشتن تمام جزئیات تعطیلات اسکی خود را با کل کالسکه. به هر حال - به نقطه! با Sedaris در دست من من snorting، honking و لبخند زدن مانند قبل از هرگز در منطقه منطقه دیده می شود. خانم 50 ساله که در ویمبلدون با صندوق پستی دیلی تلگراف سکوت کرده است، به طرزی عصبی به نظر می رسد. بانکدار با نادیده گرفتن بخش نظر از FT برای سهام بسیار جذاب و سهام صفحات به طرز عجیبی حرکت می کند. و سپس من یکبار دیگر فریاد می زنم در چنین روحیه شاد، یک بار صندلی در دسترس است، من آن را به خانم جوان پیشنهاد می دهم که کفش های پاشنه بلند بالا را بخواند و کتاب مقدس را بخواند (بعلاوه مترو)، بنابراین توده های مونتاژ را نگران می کند که من ممکن است از لحاظ بالینی دیوانه و هنوز در قطار .

مشاهده لینک اصلی
بله متوجه شدم که این کتاب خنده دار است. بله من متوجه نمیشم که آیا من فکر نمیکنم این کار را بکنم. با این حال ... من احساس می کنم که Sedaris دقیقا تمام روش خود را به نوشتن بر روی صفحه 44 خلاصه کرده است: \"هنر True بر اساس ناامیدی بود، و مهم این بود که خود و کسانی که در اطراف شما هستند، به عنوان بدبختی که ممکن است.\" تاتریک، من مطمئن هستم ... اما آنچه که من واقعا حیلهگرانه یافتم این بود که او حتی متوجه نشد که او فقط کتابی را که من در حال خواندن آن بود را توصیف کرد. سدریس می گوید که این موضوع خنده دار است. در حقیقت، ناامیدانه ... و او می خواهد شما را به پایین لوله با او. من تصمیم گرفتم که خواندن این کتاب مانند نشستن در یک فضای کوچک با کسی است که در مورد چگونگی وحشتناک زندگی خود را در مورد. به طور معمول در این وضعیت می توانید بیدار شوید و یا ترک کنید یا به آنها بگوئید که خاموش شوید. در این مورد، همه چیزهایی که من می توانم انجام دهم، خواندن متوقف شد. بنابراین، از احترام به دوست که آن را توصیه کرد، دقیقا نصف (متوقف کردن midsentence) را خواند ... سپس به نویسنده گفتم که او را در جعبه کتابخانه رها کرده و او را رها کرده است. تنها بخش خنده دار این کتاب کوتاه بود فصل برروی اما حتی پارک جنوبی می تواند آن را خنده دار کند. تصور می شود که سداریس خنده دار باشد ... من حدس می زنم من بی رحم و نه یک ژنرال واقعی ... زیرا من او را بدبختی پیدا کنید. هز من دوباره به خواندن و دوست داشتن کلاسیک یک بار دیگر.

مشاهده لینک اصلی
یک نظر سنجی درست بود وقتی که او گفت:Sedaris می تواند یک خرس را به چیزی از زیبایی تبدیل کند. @ (مایکل آپچچر - سیاتل تایمز) اما فقط در مورد اسم / فعل @ رانت صحیح است. @ او در غم و اندوه؛ همه این @ essays @ rants در مورد زندگی و زمان خود را. اماThing از زیبایی؟Absolutely نه. برای یک نویسنده محبوب، آقای Sedaris می گوید که او مهم تر از هر چیز دیگری است، هر کس دیگری، هر موضوع دیگر. او فقط در شرایط خود به نظر می رسد و به ما واکنش های عجیب و غریب / musings خود می گوید. خنده دار، کمی، اما در واقع آن را مانند صحبت کردن با کسی که به شدت در مورد گرفتن هیچ چیز بیش از حد جدی در حالی که نمایش sarkasm شدید. من نمی توانستم به یک چیز که در مورد این شخص در موردش نوشته بودم صحبت کنم. درباره سفرهایش به فرانسه (فقط این را چک کنید): مکان های زیادی در زمین وجود دارد که آمریکایی ها با شور و شوق به آن احترام می گذارند. متاسفانه، این مکانها تمایل به خرید ندارند. و این، به من، تنها دلیل برای ترک خانه است - برای خرید چیزها. @ Aggh! این ذهنیت همه آمریکایی: GROSS.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم


 کتاب نظریه ای فلسفی درباره عوضی ها
 کتاب چراغی زیر شیروانی
 کتاب تعطیلات بی دغدغه
 کتاب گربه راهنمای ما
 کتاب کشتن عمه خانم
 کتاب وقتی شعله ها شما را در بر می گیرند