کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!

اثر دیوید سداریس از انتشارات نشر چشمه - مترجم: پیمان خاکسار-کمدی

دیوید سداریس در یازده داستان زندگی و تجربیات شخصی‌اش را نوشته است. کتاب حاضر در میان آثار سداریس از فروش فوق‌العاده‌ای در امریکا برخوردار بوده و یکی از بهترین هدیه‌های کریسمس پیشنهادی روزنامه‌ی «لس‌آنجلس تایمز» هم بوده است. سداریس اکنون ساکن لندن است و می‌گوید: «زندگی در لندن هر روز من را شگفت‌زده می‌کند و من حالا دیگر حتا خودم هم نمی‌دانم چه‌قدر از این ماجراهایی که روایت می‌کنم، واقعی هستند و سر خودم آمده‌اند و چه‌قدرشان خیال‌بافی من است.» سداریس عمده‌ی شهرتش را مدیون داستان‌های کوتاه از زندگی شخصی خودش است که ماهیتی فکاهی و طعنه‌آمیز دارند و نویسنده در آن‌ها به تفسیر مسائل اجتماعی می‌پردازد. او در آثارش به مسائلی همچون زندگی خانوادگی، بزرگ شدن در خانواده‌ای از طبقه‌ای متوسط در حومه‌ى شهر رالی، پیشینه و فرهنگ یونانی، مشاغل مختلف، تحصیل، مصرف مواد مخدر و… می‌پردازد و از تجربه‌ى زندگی در فرانسه و انگلستان می‌نویسد.


خرید کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!
جستجوی کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر! در گودریدز

معرفی کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر! از نگاه کاربران
Naked, David Sedaris
داستانهای کوتاه: «طاعون تیک»، «گوشت کنسروی»، «مادربزرگت رو از این‌جا ببر!»، «غول یک‌چشم»، «یک کارآگاه واقعی»، «دیکس هیل»، «حشره ی درام»، «دینا»، «سیاره ی میمون‌ها»، «چهارضلعی ناقص» و «شب مردگان زنده». کتاب با ترجمه پیمان خاکسار در 152 صفحه از سوی نشر «زاوش» منتشر شده
طاعون تیک: داستان پسربچه ای ست که ذهنش لحظه ای او را آرام نمیگذارد، کلیدی برای خاموش کردنش در دسترس او نیست. فرامینی همچون لیس زدن کلید چراغهای کلاس درس، فشاردادن دماغ به در یخچال و کاپوت ماشین، کوبیدن پاشنه ی کفش به پیشانی و ... از متن: لذت جایی در این فرایند نداشت، باید این کارها را میکردم، چون هیچ چیز بدتر از اضطراب ناشی از انجام ندادنشان وجود نداشت. پایان نقل
گوشت کنسروی: استفاده مناسب از عنصر غافلگیری
مادربزرگت را از اینجا ببر: نخست توصیف زندگی مادربزرگ پدری راوی در آپارتمانی بسیار کوچک است؛ که اصلا شبیه آپارتمان نیست، و به قول راوی: زندگی سگشان به کودکی پدرش شرف داشته است. خانواده ی پدری راوی از مهاجران یونانی هستند، و مادربزرگ هیچ تغییری نکرده است و بعد از این همه سال، انگلیسی را هنوز خوب حرف نمیزند، و بعد از گذشت یازده سال از ازدواج پسرش؛ هنوز به عروسش میگوید: «اون دختره». او را مخاطب قرار نمیدهد و البته که سایه ی همدیگر را با تیر میزنند...؛ خوشبختانه مادربزرگ یونانی در شهری دیگر ساکن است اما به واسطه ی تصادف و شکستگی لگن، مادربزرگ به خانه آنها میآید و ... و
غول یک چشم: پدری که وظیفه خویش میداند که همواره بچه هایش را از خطر بترساند... و
یک کارآگاه واقعی: مادر و خواهر راوی و سریال های تلویزیونی و البته تنها سریال های پلیسی جنایی... و
دیکس هیل: راوی در کلاس هفتم است برای کار مجانی و عام المنفعه به تیمارستان دیکس هیل میرود... و
حشره درام: در پی حضور یک بازیگر جهت الهام بخشی به دانش آموزان در کلاس نهم، راوی و دوستش به موضوع نمایش و بازیگری علاقمند میشوند و... و
دینا: پدر عقیده دارد که هیچ چیز به اندازه کار بعد از مدرسه شخصیت آدم را نمیسازد و پول توجیبی را قطع میکند و راوی و خواهرش به کار در کافه تریاها مشغول میشوند... و
سیاره میمون ها: ماجراهای اتواستاپ زدن های راوی... و
چهارضلعی ناقص: راوی و هم اتاقی معلولش در دانشگاه و باز هم اتواستاپ... از متن: پدرم همیشه میگفت: «دانشگاه بهترین چیزیه که ممکنه تو زندگیت اتفاق بیفته». راست میگفت، چون آنجا بود که مواد و الکل و سیگار را کشف کردم... و
شب مردگان زنده: راوی از شبی میگوید که جلوی در ویلای تابستانی اش ایستاده، و موشی را در آب خفه میکند، مینی بوسی میایستد و راننده از او آدرسی میپرسد. راوی میخواهد به او کمک کند اما همه چیز شبیه فیلمهای ژانر وحشت است... ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
!!!! تموم شد؟ باور کنم؟ چه قدر طول کشید.. خدایا شکرت


این کتاب سداریس رو هم دوست داشتم. طی خوندنش همیشه یه لبخندی روی لب هام بود بعضی جاهاش هم که لبخندهای ملیح تبدیل به قهقهه می شدند. کتاب شامل 17 داستان از خاطرات نویسنده است که به زبان طنز مطرح شده و کاملن منطبق بر لایف استایل امریکاییه

تعداد زیادی از داستان ها به شغل هایی می پردازه که دیوید قبلن تجربه کرده.شغل هایی که مبهوتتون میکنه:کارگر چیدن سیب از درخت ، کارگر کارخانه ی بسته بندی سیب ، داوطلب کمک تو بیمارستان روانی ، نیروی کمکی خوابگاه دانشجویان معلول ، سیاهی لشکر صحنه ی تئاتر، نقاشی ساختمان،رنگ و روغن کاری و سایل چوبی ، کارگر باربری و هزار جور کار عجیب غریب دیگه

یه مورد جالب دیگه هم اشاره ی زیاد به فرهنگ
Hitchhiking
یا مسافرت مفتی با ماشین های گذری تو امریکا بود...که خب گاهن به قیمت جون شخص هم حتی میتونه تموم شه

توصیف روابط دیوید با پدرش،مادرش و خواهرها و برادرش هم جالب بود.هر کدومشون یه اخلاق های خاص دوست داشتنی داشتند..من خیلی این توصیفات روابط خانوادگی رودوست داشتم.بوی صداقت می داد:دی

بعضی داستان ها طوری نوشته شدند که به جای این که نویسنده رو به جای شخصیت اصلی ببینم، خودم رو می دیدم...تلنگری به رفتارها و واکنش ها و حرکات خودم زده میشد... که خب طبیعتن خنده هام در این موارد به شدت تلخ می شدند

متاسفانه شش داستان کتاب که به طریقی به هموسکشوال بودن سداریس اشاره داشتند، تو ترجمه ی فارسی حذف شدند...شش داستانی که به نظرم خیلی خوب بودند و حذفشون به کیفیت کلیت کتاب لطمه می زنه





مشاهده لینک اصلی
من این فرصت را داشتم تا شخصا از این کتاب برای دیوید سداریس تشکر کنم، اما من فکر نمی کردم که بتوانم کاملا به آن چه که در آن زمان برای من اهمیت داشت، بیان کنم. این به هیچ وجه ناشی از این واقعیت نبود که من پیش از یک قهرمان شخصی از من ایستاده بودم. من هم مست بودم من سعی خواهم کرد آنچه را که آرزو می کنم می توانم در آن شب بیان کنم. ناخن ها نقش مهمی در خاطرات پرطرفدار زندگی بزرگسال من ایفا کردند. این در فیستا در سانتا باربارا (روزهای قدیمی اسپانیا) بود، که اگر شما در SB زندگی می کنید و دیک کامل نیست، شما به طور کلی وقت وحشتناکی دارید. اما بهترین بازیگر سر من و من تصمیم گرفتیم که از سوراخ هایی که خیابان ها را با تخم مرغ های پخته شده و گردنبند های شیشه ای شلیک می کنند، شاد باشند تا بتوانند از یک مارگاریت در اواسط روز در El Paseo لذت ببرند. در راه ما به نوشیدنی ها، تصمیم گرفتیم که با برنز و نوبل محله ما را متوقف کنیم تا کتاب ها را درک کنیم و از همه غریبه ها بیرون برویم (ربکر خوانندگان بزرگ نیست). من در لیست بهترین فروشنده دیدم برهنه، پوشش را دوست داشت، آن را از قفسه برداشت، چند صفحهای اول را خوانده بود و با صدای بلند خندید. با خرید ما در دست (یکی از آنها برهنه بود) ما مسیر خود را به ال پازو انجام دادیم. مارگاریتا شبیه شراب بود و من می خواستم با خنده از کتاب سارا به اشتراک بگذارم - بنابراین شروع کردم به خواندن با صدای بلند. اما من به سرعت با خنده روبرو شدم، بنابراین سارا دستگیر شد، تا زمانی که او نیاز به یک استراحت داشته باشد، و ما به نوبت ادامه دادیم تا این که ما از طریق دو یا سه داستان اول آن را انجام دادیم. روز خوبی بود. هنگامی که ما سعی می کردیم با اولین تاریخی که برای اولین فیلمنامه ما ارائه می شد، هر دو از آن روز فکر می کردیم و آن را به اسکریپت (از جمله برداشت از برهنه) نوشتیم. البته ما پلاتونی را به رومانتیک تغییر دادیم (و به همین ترتیب ما بعد از آن نتوانستیم مانند شخصیت های ما انجام دهیم). اما دیوید (و سارا) از روز فوق العاده تشکر می کنم.

مشاهده لینک اصلی
این بیوگرافی داوود سداریس بسیار بی عیب و نقص است، که طبق مجله نیویورک، یک @ Playwright، نویسنده، ستاره رادیو و Elf بازنشسته @ است. من مطمئن نبودم که او در واقع چیست. وقتی که کتابش (و همچنین در لیستی که قبلا خریداری شده، لطفا آن را بخوانید) نام خانوادگی خود را با نام \"لباس خانواده تان در پیراهن و پیراهن\" وارد کنید، آن را در لیست های مختلف خواندن روزنامه ها و مجلات قرار دهید. من فکر کردم او بسیار جالب بود و من شروع به توجه به نام او کردم. این کتاب مجموعه ای از مقالات است که تجربیات خود را در حال رشد در یک خانواده نارسا عملکرد یونان و یهودی، مشکلات او (از تیک های شدید و او همجنسگرا رنج می برد) روزهای ناشی از مواد مخدر در دانشکده ها و به طور کلی مشاهده او از طبیعت بشر است. چیزی شبیه بیوگرافی معمولی با جزئیات و تصاویر والدین، پدربزرگ و مادربزرگ و خویشاوندان سه نسل و دستاوردهای شگفت انگیز در منظر زمانی منظم بود. این یک داستان ساده از یک مرد معمولی اما با استعداد است. او به عنوان نویسنده طنز توصیف شده است و این کتاب قصد دارد در زیر ژانر کمدی قرار بگیرد. با این حال اجازه دهید هشدار دهد که زبان همه چیز ساده نیست. سبک او می تواند کاملا لقمه (در یک راه خوب) و زمان می برد برای استفاده می شود. احکام می تواند بسیار پیچیده باشد، اما هنوز صادق است و به لحاظ قانونی. پس از گفتن این همه، این کتاب بدون شک خنده دار است. پس از استفاده از سبک خود، چند بار صدای شنیده شدنم را گرفتم. محبت او هوشمندانه اتفاقات غم انگیز یا حتی بی رحمانه را به طنزهای بزرگ تبدیل می کند. آن را بخوانید. واقعا متفاوت است

مشاهده لینک اصلی
من نمی دانم چگونه درباره این کتاب احساس کنم. بخشی از آن خنده دار است، بخشی از آن عمیقا غم انگیز است اما حقیقت دارد که خنده دار است. مثل زمانی که او درباره داشتن OCD صحبت می کند. برای او خیلی بد است این باعث می شود من فکر می کنم مردم در گذشته مکیده شده است. بچه فقیر دارای اختلال است و نیاز به کمک دارد، اما پدرانش بر روی ترمزها ضربه زدند و او را در معرض آسیب دیدند و مادرش از او برایش سرگرم شد. بسیاری از طنز نوعی بی رحمانه در این کتاب است. بهترین داستان احتمالا مربوط به دیوید بود که مادرش را می شناخت. این بسیار خشونت آمیز بود و آنها سعی داشتند خود را در موقعیتی قرار دهند که غیر طبیعی است. اما در بسیاری از این داستان ها، دیوید و خانواده اش به عنوان پرشهای غیر حساس به کار می روند. طولانی تر بیدار بعد.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب ممکن است 20 سال باشد اما داستانها هنوز خیلی خنده دار هستند. Sedaris و خانواده اش باید به عنوان گنجینه های ملی بطری و محافظت شود، زیرا بینش خود را به آمریکای کوچک درخشان است. و تمام افرادی که او با آنها ملاقات می کنند میتوانند رای دهند.

مشاهده لینک اصلی
گاهی اوقات من فراموش می کنم که دیوید سدیارس به اندازه ای که فکر می کنید، خنده دار نیست. اما متأسفانه، متواضعانه خنده دار است و این باعث می شود که او بهتر از شما فکر کند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!


 کتاب هربار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند
 کتاب چگونه بر جهان حکومت کنیم
 کتاب دگردیسی در ضیافت
 کتاب هیولای هاوکلاین
 کتاب خودت را جمع و جور کن
 کتاب با همه چی