کتاب مرد بی وطن

اثر کورت ونه گات از انتشارات مروارید - مترجم: زیبا گنجی-کمدی

کتاب «مرد بی‌وطن» مجموعه‌ای از مقالاتی است که کورت ونه گات در سال 2005 منتشر کرد. این مقالات بسیار کوتاه، طیفی از مضامین را در بر می‌گیرد. از اهمیت طنز گرفته تا مشکلات فناوری مدرن و تفاوت‌های زن‌ها و مردها و از همه مهم‌تر نظرات او درباره‌ی سیاست و جامعه‌ی امروز آمریکا از نگاهی انسان‌گرایانه بوده است. ونه گات در ژانویه‌ی 2007 اعلام کرد که این کتاب آخرین اثر او خواهد بود، ادعایی که 4 ماه بعد در آوریل همان سال با مرگ او به اثبات رسید.


خرید کتاب مرد بی وطن
جستجوی کتاب مرد بی وطن در گودریدز

معرفی کتاب مرد بی وطن از نگاه کاربران
آقای هپ گود، بفرمایید شما که فارغ التحصیل هاروارد هستید. چرا آدمی با امکانات شما چنین زندگی را در پیش می گیرد؟
خب معلوم است، به دلیل موعظه ی عیسی در بالای کوه، عالی جناب


نه قرض بده نه قرض بگیر. آخه مگه زندگی غیر از قرض دادن و قرض گرفتن های بی پایان، غیر از بده و بستان چیز دیگری ست؟


چقدر قشنگ است که آدم بلند شود و از خانه بزند بیرون و کاری انجام دهد. ما برای علافی به کره ی زمین آمده ایم. اگر کسی جز این گفت، چرت گفته است. {با اعمالمون اینو ثابت کردیم دیگه، خوب حق با کورتِ شاکیه


همیشه یک سر سیگار آتش است و سر دیگرش یک احمق {با این حرفش مخالفم آخه مث خودش عشق سیگارم ;)


دکتر ونه گات در جواب بابای پیر لق لقویش گفت: پدر، ما آمده ایم تا به هم کمک کنیم این چند صباح عمر را از سر بگذرانیم، حالا معنی اش هر چی که هست


اگر خدای ناکرده روزی من مُردم، این را روی سنگ قبرم بنویسید: تنها دلیل او برای اثبات وجود خداوند؛ موسیقی بود


اگر خدای ناکرده من مُردم، امیدوارم شما هم بگویید @کورت حالا آن بالا در بهشت است@ . این جوک محبوب من است


من هم در مورد مسیح همان چیزی را می گویم که اومانیست ها می گویند: اگر چیزی که او گفته خوب باشد، که بیشتر گفته هایش هم مطلقا زیباست، پس چه توفیری می کند که او خدا هست یا نیست
اما اگر مسیح موعظه ی سر کوه را که پیام مروت و رحمت است ایراد نکرده بود، من اصلا خوش نداشتم آدمیزاد باشم. ترجیح می دادم مار زنگی باشم


ترسناک ترین شخصیت های جامعه ستیز یعنی پی پی* ها که واژه ای ست پزشکی برای آدم های باهوش و خوش برخوردی که فاقد وجدانند. ......... خیلی از این جامعه ستیزان بی مروت حالا در دولت فدرال برای ما مقامات بزرگی شده اند، انگار نه انگار که روانی اند{کدوم بدتره؟ جامعه ستیزان باهوش در دولت اونا یا جامعه ستیزان کند ذهن و نابخرد در دولت ما؟}


این آخر تمام اخبار خوش درباره ی همه چیز است. نظام ایمنی سیاره ی ما می خواهد شر آدم ها را کم کند- راهش هم یقینا همین است


چیزی که به زنده بودنم ارزش می بخشد، البته سوای موسیقی، قدیسانی ست که ملاقاتشان کرده ام و همه جا هم پیدا می شوند. منظورم از قدیس کسانی ست که در این جامعه ی فوق العاده ناشایست به طرز شایسته ای رفتار می کنند


همانطور که ویلیام شکسپیر خیلی وقت پیش گفته : شیطان هم برای رسیدن به مقاصدش به کتاب مقدس استناد می کند {یکی از زیباترین جملات این کتاب بود، چقدر هم که دانستن این جمله به درک بعضی مسائل کمک می کنه


خدا چی؟ جیل برمن می گوید: لابد خدا هم کفری می شد، چون دیگر دنیا را گند برداشته است {بخاطر گندی که دنیا و مافیهاشو برداشته نباید یقه ی خدا رو چسبید، مدتیه که خودم هم به این نتیجه رسیده بودم


جرج برنارد شاو در مورد این سیاره گفته: نمی دانم در کره ماه آدم هست یا نه، اما اگر باشد، لابد از کره ی زمین به عنوان دیوانه خانه شان استفاده می کنند. منظورش هم باکتری ها و فیل ها نبوده، منظورش ما آدم هاییم


برای سنگ قبر نوشتم : آرامگاه ابدی زمین نازنین- می توانستیم نجاتش بدهیم، اما خاک بر سر ما که این قدر تنبل و بی عار بودیم


من همیشه به نوه هایم می گویم: به من نگاه نکنید. من تازه به این جا رسیده ام {رابرت کاستون در توضیح این جمله گفته: او هرگز نمی کوشد که اظهارنظری قطعی، نتیجه ای نهایی و یا معمای پوچ زندگی را پیش روی ما بگذارد- توضیح خوبی بود


دلخوری عمده اش از آدم ها این بود که می گفت بیشتر مردم وقتی خوشحالند خودشان حالیشان نیست............ تروخدا وقتی شاد هستید، لطفا آن دم را دریابید و به هر شکلی که می توانید، با صدای بلند یا زیر لب یا توی دلتان بگویید : اگه این قشنگ نیست، پس چی قشنگه؟ {باز هم مدتها بود که خودم هم به این نتیجه رسیده بودم. عاشق ونه گاتم دیگه


پرسیدم: چه احساسی باید درمورد پیکاسو داشته باشم، سال؟
شش ثانیه گذشت و بعد گفت: خدا او را به زمین آورد تا نشان بدهد ثروتمند حقیقی یعنی چه


هیچ دلیلی ندارد که خیر نتواند بر شر پیروز شود فقط کافی ست ملائک هم تشکیلاتی بسازند هم ردیف آدم های شرور



بخشهایی از کتاب که دوستشون دارم اما انگار زیاد شدن. کل کتاب دوستداشتنی بود و نمیشه از بخش کوچکی ازش گذشت که این قضیه هم عجیب نیست آخه ناسلامتی داریم راجب کورت ونه گات حرف می زنیم، یکی از بهترین هامه

کتاب از انتشارات مروارید و ترجمه خوب زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده بود

-----------------
*p.p.


مشاهده لینک اصلی
مجموعه‌ای از حرف‌های آقای ونه‌گوت درباره همه چیز.
و البته حرف‌های آقای ونه‌گوت حرف‌های خیلی خوبی هست. و ارزش خوندن داره. طنز هم هست گاهی و تلخ.
قسمتی که فراموش نمی‌کنم‌اش، هیچوقت، موقعیه که درباره مهم بودن زیبایی‌های لحظه‌ای و کوچیک حرف می‌زنه و ماجرای پست کردن‌ کارهاش رو برای ناشرش شرح می‌ده. که چطوری به تمام جزئیات زندگی‌ش توجه می‌کنه و ازشون لذت می‌بره.

و البته اینکه خوشی واقعی، خیلی ساده و زودگذر هست و اگه چشم‌مون رو به‌روش باز نکنیم مثل ماسه از میون انگشتا می‌ریزه پایین و از دست‌اش می‌دیم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرد بی وطن


 کتاب بیا با جغدها درباره ی دیابت تحقیق کنیم
 کتاب تب بشکه
 کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی
 کتاب با همه چی
 کتاب توطئه بیشعورها
 کتاب در جست و جوی قطعه گم شده